هرچی ارزوی خوبه مال تو

 

 
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم دی 1389 ساعت 15:35 توسط MeRi |


توبه کردم.....
با خودم عهد بستم دیگر کسی را دوست نداشته باشم
حتی به قیمت سنگ شدن
توبه می کنم دیگر برای کسی اشک نریزم
حتی اگر فصل چشمانم برای همیشه زمستان شود
چشمانم را می بندم
توبه می کنم دیگر دلم برای كسي تنگ نشود
حتی چند لحظه (!) قول می دهم
نام كسي را بر زبان نمی آورم
لبهایم را می دوزم
توبه می کنم دیگرعاشق نشوم
قلبم را دور می اندازم
برای همیشه
و به کویر تنهایی سلام می کنم...

          

+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389 ساعت 17:14 توسط MeRi |


من نه عاشق هستم
و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم و تنهایی ویک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد

+ نوشته شده در شنبه هجدهم دی 1389 ساعت 12:12 توسط MeRi |


کسی چه میداند من چه دیده ام،
چه کشیده ام و چه شنیده ام،
که نوشتن شده سهم من از زندگی،
کسی چه میداند این دستها
در هجوم این واژه ها گاهی خُــرد میشوند،
و توان کشیدن این همه واژه رو ندارند،
کسی چه میداند
من برای ریختن اینهمه احساس توی این واژه ها
چه دردهای رو که تحمل نمی کنم،
کسی چه میداند که پشت این همه واژه
چه عالمی است،
کسی چه میداند
که من چقدر ناز این واژه ها را کشیده ام
تا بتوانم دردم را به تصویر بکشم...
هیچ کس ...
هیچ چیز نمیداند ...
+ نوشته شده در جمعه هفدهم دی 1389 ساعت 13:30 توسط MeRi |


دلم گرفت از اين روزا از اين روزاي بي نشون
از اين همه در به دري از گردش چرخ زمون
دلم گرفت از آدما از آدماي نامهربون
از اين مترسك هاي پست از همدلای بی هم زبون
تو هم كه بي صدا شدي آهاي خداي آسمون

آهاي خداي عاشقان
تويي فقط دل خوشيمون
آره دلم خيلي پره از غماي رنگابه رنگ

از جمله ي دوستت دارم دروغاي خيلي قشنگ
دلم گرفت از اين روزا از آدماي مهربون
از تو كه با ما نبودي از اون خداي آسمون

از اون خداي آسمون

آخر قصه ی ما را همان اول لو دادند


همان جایی که گفتند: یکی بود و یکی نبود

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ساعت 19:43 توسط MeRi |


همه چیز را یاد گرفته ام
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم
تو نگرانم نشو
همه چيز را یاد گرفته ام
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم
تو نگرانم نشو
همه چيز را یاد گرفته ام
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه.....
برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هيچ وقت یاد بگیرم ....
فراموش کردنت" را هيچ وقت یاد نخواهم گرفت
+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ساعت 19:38 توسط MeRi |


آنکس که نمی فهمد یک درد دارد.

آنکس که نمی فهمد یک درد دارد.


آنکس که می فهمد هزار و یک درد دارد.


آنکس که می فهمد و می خواهد به دیگران نیز بفهماند، هزار و هزار و هزار یک درد دارد.

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم دی 1389 ساعت 19:22 توسط MeRi |


وقتی میری نمیزنی به من حتی یه سری

خب مشخصه که اون موقع با 100تا پسری

هرکی هر حرفی که دلش میخواست پشتم زد

وقتی دیدم تو باور میکنی خشکم زد

دوستی شده بود دعوا و فحش یکسره

گفتی میخوای بری گفتم برو خوش بگذره!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم دی 1389 ساعت 12:7 توسط MeRi |